ساراسارا، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

سارا عزيز مامان و بابا

سارا خانوم خانوما

  سارا خانوم خیلی شیطون شدی و هر روز بیشتر روز بعد داری شیطون تر می شی خانوم خانوما آنقدر اذیت می کنی که که دیگه تمام اعصاب من و بهم ریختی و دیگه نمی تونه شیطنت هاتو تحمل کنم   خانومی سعی کن دختر خوب و با ادبی باشی عزیزم این کارا درست نیست بذار تا برات یک شب و تعریف کنم یک روز از صبح داشتی اذیت می کردی آنقدر که من فقط رو آورده بودم به کتک زدن شما و بعدش هم می شستم و گریه می کردم. ناراحت می شدم از اینکه دستم رو به روت دراز کردم   خلاصه تا اینکه شب شد و خواستیم بخوبیم دوباره هر کاری که کردم شما نمی خوابیدی همش بلند می شدی و چراغ ها رو روشن می کردی و منم باید صبح می رفتم سرکار خلاصه یکبار که بلند شدی و چراغ و خاموش و رو...
11 تير 1391

يك شب وحشتناك

سلام سارا خانوم اگه بدوني ديشب چه كارهايي انجام دادي خودت از خودت مي ترسي بذار تا برات بگم همش لجبازي و زبون درازي مي كردي نمي دونم چرا آنقدر بدي كردي كه حسابي من و بابا رو عصباني كرده بودي سارا خانوم آخه اين كار چيه كه مي كني بايد شب ساعت 9 تا 10 ديگه بگيري بخوابي حالا بذار تا ديشب و برات بگم  آنقدر اذيت كرده بودي كه من با شما قهر بعدش رفتم جا براي خودم انداختم و گرفتم خوابيدم تقريباً ساعت 12 شب بود بعد بابا هم گرفت خوابيد ولي شما اصلاً همش چراغ ها رو مي رفتي روشن مي كردي و من و بابا دعوات مي كرديم ولي اصلاً حرف به گوش شما نمي رفت كه نمي رفت دوباره بلند مي شدي و مي رفتي و روشن مي كردي خلاصه بالاخره راضي شدي كه خاموش باشه و...
5 تير 1391

تولد امام حسين (ع)

  تولد امام حسین (ع)   به روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومین فرزند برومند حضرت على و فاطمه، كه درود خدا بر ایشان باد، در خانه‏ ى وحى و ولایت، چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص) رسید، به خانه‏ ى حضرت على و فاطمه (ع) آمد و اسماء  را فرمود تا كودكش را بیاورد.اسماء او را در پارچه‏ اى سپید پیچید و خدمت رسول اكرم (ص) برد،آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت. به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحى الهى، جبرئیل، فرود آمد و گفت: سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، این نوزاد را به نام ‏پسر كوچك هارون‏ «شبیر» كه به عربى‏«...
3 تير 1391